|
چهار شنبه 26 مهر 1391برچسب:, :: 18:40 :: نويسنده : باران
روز بعد گروه نجات گفتندکه یک کوه نورد یخ زده راپیدا کردند.بدنش ازیک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب راگرفته بودودرصورتی که اوفقط یک متر از زمین فاصله داشت!!! و اما شما. شما چقدر به طنابتان وابسته اید؟ آیا حاضرید آنرا رها کنید؟ در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید. هرگز نباید بگویید که اوشمارافراموش کرده یا تنها گذاشته است.هرگزفکرنکنید که او مراقب شما نیست. به یاد داشته باشید که او همواره شما را ابدست راست خود نگه داشته است. نظرات شما عزیزان:
خییییییییییییلی خوب بود داستانت عزیزم
![]() پاسخ:میسی
سلام
خیلی داستن قشنگیه قبلا هم خونده بودم ولی بازم برام تازگی داش ممنون ![]() ![]() ![]()
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن
و یکی یکی از خدا بخواه ؛ خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری ؛ دیروز آرزوش کردی !
سلام باران خوبی؟
![]()
![]() |