|
چهار شنبه 3 آبان 1391برچسب:, :: 16:35 :: نويسنده : باران
اعترافِ عموم: روز تولد 19سالگیم خودم یادم نبود، اومدم خونه دیدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، یه باد گنده ای ول دادم وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم دیدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقی و برف شادی افتادن كف سالن هی میخندن بعد یكسری هم سرخ شدن میگن تولد تولدِت مبارك... كیكم از دست یكی از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به یاد ماندنی شد.
نظرات شما عزیزان: اشکمهر(کنت دراکولا)
![]() ساعت18:07---12 دی 1391
![]()
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی...
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی... بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی... بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی... بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری... بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی... دنیا
![]() ساعت13:38---11 آبان 1391
باران جووووونم عالی بود به وبه منم یه سری بزن مطلب های جدید گزاشتم
شاهین2012
![]() ساعت11:23---6 آبان 1391
![]() ![]() ![]() ![]() شکم درد شدم
عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد.
خیلی خنده دار بود
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() خیلی باحال بود ایولا ![]()
![]() |