|
دو شنبه 13 خرداد 1392برچسب:, :: 9:20 :: نويسنده : باران
توی مطب آرامش خودتونو حفظ کنید وگرنه مثل من از این سوتی های ناب میدین خب هول شدم … گفتم : آقای دکتر اسهال به روتون گلاب دارم! ================= یكی از رفیقای ما هر موقع میخواست بره شهر بازی با خودش چند تا پیچ از تعمیرگاه باباش برمیداشت میبرد ... بعد هر وسیله ای رو که سوار میشد به بغل دستیش که اوصولن آدم ترسویی بود میگفت ... یا ابلفضل این دیگه از کجا باز شد !!! ================ به داداشم گفتم لپتاپمو بده دو متر کلن از هم فاصله داشتیم دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از اون ور یه همچین ادمهای لارجـــی هستیــــم مــــا ============== ننه بزرگم میگه دختر پسری که همدیگه رو دوست داشته باشن بهم محرمن؛ صیغه و اینا هم دیگه نمیخاد ... اصن مرجع تقلیده منه نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |