|
سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, :: 10:9 :: نويسنده : باران
امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر میدهد. چرا که از این راه احساسی زیبا خواهی یافت،به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی، هر چند خرد بوده باشد وبا روییدنش همراه شوی تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد. آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی، آن را پیش رویت بگذاری و بگویی:این دارایی من است. فقط برای این که آشکارشود کدامتان ارباب دیگری است! آری پول ارباب بدی است اما خدمتگزار خوبی است. ودرپایان برایت ای مهربان،آرزومندم همواره دوستی خوب و یک دل داشته باشی تا فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی، باهم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید. نویسنده:باران نویسنده:ویکتور هوگو،با اندکی تغییر ببخشید تقدیم به داداشه گلم رضا نظرات شما عزیزان: دنیا
![]() ساعت20:35---2 مهر 1391
واسه این حرفی ندارم
آقا مهدی
![]() ساعت9:29---15 شهريور 1391
![]()
سلام باران جان.
خوشحالم که دوباره پیدات کردم. دوست دارم گلم تنهام نذار ![]() ![]() ![]()
![]() |